يه مشت نوشته!

مخم قفل کرده...دیگه داستان نمی نویسم. یعنی تا اطلاع ثانوی نمی تونم بنویسم...وبلاگ کسی رو هم نمی تونم ببینم چون همه اش یه اکانت 2 ساعته دارم که اونم رو به اتمامه! زیاد آن لاین هم نمی شم چون آی دی ام هک شده. ابته الان حالش خوبه... از همه عذر می خوام...راستی اینم یه سری نوشته ی خیلی خیلی خودمونیه که از دفتر خاطراتم کش رفتم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

هیچ وقت فکر نکن منو فراموش کردی، چون همین که فکر می کنی منو فراموش کردی، نشون می ده هنوز به فکرمی!

 

هر از گاهی به آسمون نگاه کن تا یاد ایده آلت بیفتی. آبی اش رنگ چشماشه، سرخی غروبش رنگ لبها و موهای طلایی مثله خورشید داره. اونوقته که یاد من می افتی چون اصلا شبیه ایده آلت نیستم!

 

همیشه فکر می کنی از من بزرگتری. چون قدت از من بلندتره. فکر می کنی به واسطه ی همین چند ده سانت، میلیون ها کیلومتر به آسمون نزدیکتری. اصلا باورت شده که اگه دستتو دراز کنی می تونی یه ستاره از شب بدزدی. من قدم بلند نیست، خیلی هم ناراحتم. چون وقتی راه می ری تمام گلهای زیر پاتو له می کنی و من شاهد گریه ی پروانه رو مزار گل ام. من باید آب گل آلود زمین، وقتی که بغضش زیر پات می شکنه رو جمع کنم. من باید جای پاهاتو از سنگای بیابون بشورم...همه ی اینا رو من انجام می دم و تو همه اش تو رویای او ستاره هایی! حالا خودت بگو: من بزرگترم یا تو؟!

 

از اینجا بدم میاد. از همه چی اش. از تو هم همین طور. چون آزادی و همه جا می ری اما پیش من نمیای! نفرینت می کنم: امیوارم یه روز مثله من، یه جای بدتر و دورتر زندانی بشی! اما دلم برات می سوزه. نفرینم رو پس می گیرم اما اگه یه وقت رفتی یه جای دوووووووووور، من میام و بهت سر می زنم. من مثل تو بی معرفت نیستم در ضمن خوب می دونم تنهایی چه درد مزخرفیه!

 

 

/ 40 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاسوسا

مثل اینکه به یک وبلاگ نویس حرفه ای و موفق دارم سلام می کنم مطالبتون رو آف می خونم مطالب دختری را که می خواهد بنویسد وحتما چیزهای زیادی هم برای نوشتن دارد خوب چه آرزویی باید برایتان بکنم دوست عزیز؟ لحظه لحظه هایت سرشار و بی دریغ باد و ممنون از لطفت بای

jamali

ensan hich vagt digaran ro faramosh nemikone kasayi ke adamo faramosh mikonan ya adam nistan ya aslan azaval nashnakhte bodand ta faramosh konanad /be salamat

بابا درويش كشكولي

وای از درد تنهايی ولی دلا خو کن به تنهايی که از تن ها بلا خيزد وبلاک خوبی داری اکه دوست داشتی مارا هم سرفراز کن با مقدمت درويش بيابونی http://kashkooldarvish.persianblog.ir

قادر

سلام خسته نباشيد.اتفاقا تنهايی خيلی خوبه نميدونم که چرا ازتنهايی خوشت نمی ياد من هميشه تنهام با هيچيز عوضش نمی کنم خداحافظ...............

تنها

احتمالا به همين زوديها ميميری و راحت ميشي.

ندا

عاليه.افتخار مي كنم بهت ليلي.وقتي نمي نويسي هم عاليه

mehdi

سلام ليلی جان . دوستی و همدلی چيزی نيست که با کم اومدن اکانت و حک شدن کامپيوتر قطع بشه ... اون دفعه که بهم سر زدی خيلی خوشحالم کردی ... اما خوشحال تر می شم اگه هر جا که هستی سلامت و شاد باشی عزيزم.

محمد(مملي)

سلام ليلی عزيز . ديگه بهم سر نميزنی . باور کن خوشحال ميشم که مهمون وبلاگم باشی . پاينده باشی

اهورا

درود . خيلی وقته به وبلاگت نيومده بودم .. سخن خاصی نمی گويم . پاک باشی و ...

ashna

سلام سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم.