بازگشت دوباره

لیلی هفده ساله، سلام

دلم برایت تنگ شده است، مثل همیشه که می دانم در کنارم هستی ، ولی باز دلتنگت می شوم. دلتنگِ سادگی و عشقی که داشتی و فکر می کردی در تو جاودانه خواهد ماند. ولی نماند. در لیلی بیست ساله ای که حالا برایت نامه می نویسد، نشانی از صداقتِ تو نیست، در وجودش قطره ای از عشقی که فکر می کردی از عشق لیلی افروز و افزون تر است، نیست... حتی از دوستانی که صفای نوجوانی و بزرگی و مهربانی ات را با آن ها قسمت کرده بودی هم خبری نیست. آنها هم همه از هفده سالگی شان دور شده اند.  لیلی، نمی دانی بیست ساله شدن چقدر تو را از خودت دور می کند. بیست ساله شدن تو را کوچک می کند، خود خواه، تنها و غمگین می کند... وقتی بیست ساله شوی می فهمی سال ها با تو چه کرده و چه خواهند کرد... با اینکه فقط سه سال گذشته، ولی من از تو خیلی دور شده ام... از تمام نوشته هایت، داستان ها و خاطراتت... از عشقت که می دانم برایت خیلی مهم بود و حالا او را هم از دست داده ام. می دانم اگر این سه سال به چهار سال و هفت سال و ده سال برسد، خودِ تو را هم از دست خواهم داد. به همین دلیل می خواهم دوباره بنویسم و آنچه را که از تو به جا مانده را زنده کنم... می خواهم تمام داستان هایی که لیلی هفده ساله در گوشه و کنار ذهنم نوشته را دوباره بنویسم و اینبار اجازه نمی دهم کسی من را از این کار باز دارد… دوستت دارم

 لیلی بیست ساله

/ 27 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

منم 20 ساله شدم [گریه]

sam

سلام به روز شدم خوشحال میشم تشريف بياريد[گل]

خواب هاي كودكي

لیلی عزیز در مورد پسرهای چینی نمی‌دانم. اما در مورد پسرهای روسی می‌دانم که از دخترهای ایرانی خوش‌شان می‌آید. می‌توانی این را به تلافی به هم‌کلاسیت بگویی.

گودو

سلام، خوشحال می شم که از وبلاگ من دیدن کنید و نظر خودتونو بنویسید. چند تا داستان کوتاهه که خوبه بخونیدش. منتظرم. ممنون. گودو

مسافر

سلام عجب ای عمر میگذری در پی هم نیست روزهایت برای من غصه دارم ببین چگونه آواز گریه سر میکنم ببین با شبهای شب شکن چه میکنم من و دریاب ای همیشه آرزوی من که نیستی و تنهایی شده وجود من ممنون سر زدین همیشه پایدار باشین و به نوشتن ادامه بدین من آپم مسافر...

خواب‌های کودکی

لیلی: من همیشه از کلمه‌های «آخرین» و «خداحافظ» متنفر بودم. هیچ‌وقت با من از این‌ها نگو و ننویس. خوب این قانون وبلاگ من است و من می‌خواهم چنین باشد! من وبلاگت را خواندم، با عنوان«اینبار شاید یک خداحافظی همیشگی». فکر کنم استفاده از «شاید» و «همیشگی» خود تضادی نهفته و ناگفته دارد. از طرف دی‌گر هر خداحافظی، سلامی در پی دارد... شاید.. امیدوارم.

سید یوسف سعیدی

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند: info@shahreiar.org ostad.shahriyar@gmail.com http://www.shahreiar.org http://shahreiar.org

غریب شام های سرد پائیزی

لیلی جون سلام. میدونی فراموش کردن وفراموش شدن یکی ازمولفه های اصلی آدم بودن است ،اینکه فراموش بکنی یافراموش بشی فرقی نمیکنه منتها بایدواژه ی بنام فراموشی وجود داشته باشه.چراکه انسان ظرفیت حمل خاطرات غبارآلودش رو نداره.